نگاهی انتقادی به مقررات ESPR اروپا و چالشهای «مواد نگرانکننده» در صنعت نساجی
در سالهای اخیر، اتحادیه اروپا گامهایی جدی برای اصلاح ساختارهای زیستمحیطی صنایع برداشته است. یکی از اقدامات پرسروصدا، پیشنهاد مقررات طراحی اکولوژیک و محصول پایدار (Eco-Design and Sustainable Product Regulation - ESPR) است که بهویژه صنایع پرمصرفی مثل نساجی را هدف قرار داده. این مقررات، هدفی تحسینبرانگیز دارند: کاهش اثرات زیستمحیطی و حذف مواد مضر از چرخه تولید. اما آیا مسیر انتخابشده برای رسیدن به این هدف درست است؟ مقالهای از Phil Patterson در Ecotextile News، با نگاهی موشکافانه، به این پرسش پاسخ میدهد.
📌 تمرکز بر «خطر بالقوه» بهجای «ریسک واقعی»
یکی از نکات محوری مقاله Patterson، نقدی است بر نحوه تشخیص و برخورد با مواد شیمیایی نگرانکننده. در مقررات ESPR، معیار حذف یا محدودسازی مواد، نه بر اساس میزان تماس یا شرایط مصرف واقعی، بلکه صرفاً بر پایه «خطر بالقوه» آنها صورت میگیرد. بهعبارت دیگر، اگر مادهای از نظر تئوریک میتواند خطرناک باشد (even if under strict control—it is still penalized).
این نوع نگرش، از منظر صنعتی و علمی، ناقص است. در ارزیابیهای حرفهای، فاکتورهایی مثل دوز مصرف، نوع کاربرد، احتمال نشت، و پایداری ماده مورد بررسی قرار میگیرند. صرف وجود یک ماده در لیست "نگرانکننده" نباید خودبهخود منجر به محدودیت شود، مگر اینکه دادههای دقیق مخاطرهآمیزی آن را اثبات کرده باشند.
🧵 پیچیدگیهای زنجیره تولید نساجی و واقعیتهای اجرایی
صنعت نساجی، بهویژه در حوزههای تخصصی مثل تولید الیاف مصنوعی، فرآیندهایی پیچیده دارد که بهناچار با استفاده از ترکیبات شیمیایی همراه است. بسیاری از این مواد در قالب استانداردهای کنترلشده نظیر ZDHC MRSL، REACH یا OEKO-TEX استفاده میشوند، با تأکید بر کاهش ریسک واقعی.
حذف گسترده ترکیبات بدون ارزیابی امکان جایگزینی، میتواند باعث موارد زیر شود:
- اختلال در فرایند تثبیت رنگها یا ویژگیهای فنی منسوجات؛
- افزایش قیمت تمامشده محصول به دلیل استفاده از مواد جایگزین گرانتر؛
- فشار مضاعف بر تولیدکنندگان کشورهای در حال توسعه، که منابع محدودی برای آزمون و جایگزینی دارند.
در واقع، چنانکه Patterson اشاره میکند، این مقررات ممکن است ناخواسته مسیر نوآوری را محدود کند، چون تولیدکنندگان برای اجتناب از ریسکهای قانونی، از استفاده از ترکیبات نو و آزمایش نشده، صرفنظر خواهند کرد.
🌐 اهمیت همراستایی استانداردها: از ZDHC تا ESPR
یکی از دستاوردهای مثبت سالهای اخیر، ایجاد زبان مشترک میان تولیدکنندگان، برندها و نهادهای نظارتی در قالب استانداردهایی مانند ZDHC بوده است. این استانداردها بر مبنای ارزیابی ریسک واقعی شکل گرفتهاند و فرآیندهای اصلاحی، مرحلهبهمرحله و مبتنیبر مشارکت ذینفعان هستند.
مقررات ESPR، اگر بدون هماهنگی با این چارچوبها اعمال شوند، میتوانند منجر به شرایط زیر شوند:
- چندگانگی الزامات بین مناطق مختلف جهان؛
- سردرگمی در تفسیر الزامات قانونی؛
- افزایش هزینههای تطابق برای برندها و تولیدکنندگان بینالمللی.
Patterson بهدرستی هشدار میدهد که هرگونه مقررات منطقهای باید با نهادهای بینالمللی همراستا باشد. ناهماهنگی، نهتنها مانعی برای پایداری، بلکه تهدیدی برای رقابتپذیری صنعت خواهد بود.
🗣️ شفافیت در تصمیمسازی: علم یا سیاست؟
شاید مهمترین سؤال مقاله Patterson همین باشد: آیا مقررات ESPR حاصل مطالعات علمی دقیقاند یا تحت فشارهای سیاسی شکل گرفتهاند؟ نویسنده با اشاره به نحوه انتخاب مواد ممنوعه، و نادیدهگرفتن مشورت با متخصصان صنایع، این مقررات را «شتابزده و غیرعملیاتی» توصیف میکند.
او تأکید میکند که تصمیمسازی در حوزه مواد شیمیایی، باید مبتنیبر «مطالعه چرخه عمر ماده»، «نحوه استفاده واقعی»، و «پتانسیل ایجاد آسیب در شرایط کنترلشده» باشد—not simply based on its chemical structure.
🔍 جمعبندی: بازنگری بهجای حذف کورکورانه
مقاله Patterson از منظر صنعتی، کارشناسی، و مقرراتگذاری، یک هشدار جدی است. هدف اصلی، حذف آسیبهای زیستمحیطی است، اما مسیر رسیدن به این هدف باید منطقی، قابل اجرا، و هماهنگ باشد.
پیشنهاد او به سیاستگذاران اروپایی:
- گفتوگو با متخصصان صنایع و نهادهای استاندارد؛
- توجه به دادههای تجربی و نه صرفاً نظریات تئوریک؛
- بررسی قابلیت اجرا در کشورهای در حال توسعه؛
- تدوین مقررات مرحلهای، قابل تطبیق و پویا.
اگر چنین بازنگری صورت گیرد، ESPR میتواند به یک نقطهعطف مثبت تبدیل شود. در غیر اینصورت، ممکن است به مانعی برای توسعه پایدار، نوآوری صنعتی، و عدالت زنجیره تأمین بدل شود.
منبع:

نظرات
ارسال یک نظر